صبح آنلاین

دفترهای شعر

 

کلبه من

من اینجایم
تنها و خسته
در کنج خلوت خود نشسته

گاه گاهی سرکی می کشم به دنیای شما
حرف می زنم
می نویسم
می خندم به شما

می نشینم تنها
باز می گردم ز همه عالم ها
در کمینم که نوا برخیزد
در سکوت سردم یک ندا برخیزد

عابری
سنگی
یا صدای تنگی
فکر نابودی این ننگ کند
بر وقار شیشه ها
خنده سنگ کند

باز گرما
باز هوا
باز آغاز نگاهی به شما
حرف می زنم
می نویسم
می خندم به شما

می نشینم تنها
باز خسته
باز تنها
کلبه خلوت خود را
می سپارم به شما

کلبه من خالی
از هرچه بنامندش عشق
خلوت از هرکه بنامندش یار
خلوت من سرشار
از هوای بسته
پر شده از غم و اندوه و غبار

 

 

 

برگ نخست | درباره ما | تماس با ما |©2008-2009|استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز است