من آبی را پرواز کردم
در خواب
من در امتداد افق
خویشتن را رنگ می بازم
بر آب
من گم می کنم رنگ سبز را
در تنش تارهای گرم نسیم
بر مزرعی که آبشار طلایش پود
من در گردش دوار خود
در عبور از رویای نافرجام
اشک را دیدم
جاری
و عشق را
که سرچشمه زلالش بود
من اشک را دیدم
و عشق را
آری
من آبی را پرواز کردم