فکرم این است چرا خانه ما دلگیر است
همه در حزن و فراق
همه در حسرت کار
همه در فکر فرار
فکرم این است چرا خاک عزیز وطنم برباد است
همه در ترس از مرگ
همه در باد و تگرگ
همه در تاریکی
در زمانی که رود خون ز رگ آزادی
هر کسی دم زند از راحتی و آبادی
همه در بیم فنا
همه درها بسته
همه پشت درها
عصر ما عصر قلم
عصر ما عصر دعا
عصر ما عصر مرام تنها
عصر ما عصر خوش مهمانی
همه شهر در این بزم مهمانند
صاحبان مجلس اما
همه از دیده ما پنهانند
سفره ها پر شده از نان نفتی
همه در جوش و خروش
همه در حول و ولع
در بهار خوش آبادانی
خبری نیک
خبری خوش ز جهش
خبر خوب دمی آسایش!
خبر چرخه سوخت
که همه چشم ها را به افق سخت بدوخت
کیسه ها سنگین تر
آن طرف تر انگار
هسته ها نان به سبد می ریزند....