صدای سایش اوهام در مغزم
نگاه خسته و چشمان برجسته
و سوت ممتد قطار حيات در آخرين ايستگاه
و اینگونه آیا سنگِ سنگینِ سینه ام از تپیدن خواهد ایستاد؟
اینگونه پایان می یابم؟
صدای سایش اوهام در مغزم
نگاه خسته و چشمان برجسته
و سوت ممتد قطار حيات در آخرين ايستگاه
و اینگونه آیا سنگِ سنگینِ سینه ام از تپیدن خواهد ایستاد؟