گشودم دفتر و رفت از سرم هوش
چنان چون باده نوشی از پی نوش
سرود نانوشته گرچه زیباست
چه سود ار نامه ام کردی فراموش
زبانِ بسته خاموش است و کوتاه
چه گویم ناله ام ناید فراگوش
شرار قهر تو سوزد دل و جان
چو شمع خلوتم گشته است خاموش
چو شمع خلوتم گشته است خاموش