سازم شکسته بود چونان دل بی نوای مجنون
سوزم گرفته بود از رخوت و از سرما و از جنون
وقتم گذر نداشت و حرفم را اثر نبود
دلزده بودم از دیروز و از فردا و از کنون
ساز شکسته
سازم شکسته بود چونان دل بی نوای مجنون
سوزم گرفته بود از رخوت و از سرما و از جنون
وقتم گذر نداشت و حرفم را اثر نبود
دلزده بودم از دیروز و از فردا و از کنون