می توان بر زندگی خندید
می توان خشکی لب را از نگاه تشنه اش فهمید
می توان در نگاه خیره ببری شوق محبت دید
می توان خاک خانه بود و بر هوا برخاست
می توان در آسمان ابر بود و بر زمین بارید
می توان شوری چنان شیرین
از کنار سفره غم چید
می تون در میان خنده همچون شرم ساکت ماند
می توان در گرمی روزی پر از اندوه
خنده مستانه ای سرداد
می توان بر زندگی خندید