تيرماه است
تمام هيكلم تير ميكشد
هفتتير خاك خورده اش را گويي
شكارچي پير روزگار
مسلح ميكند
با هفت تير
تيرماه است
چند روزي است كه اسير شده ام
چشمانم سرچشمه تيرباران اشك هايم
اشك هايم در انتظار تكاپوي پلك هايم
و دلم
آماج تير نگاهي كه ديگر به سراغم نميآيد
تيرماه است
شكارچي هفتتيرش را پر ميكند
با هفت تير...
به جاي خود
هدف سايه مقابل
آتش...
تيرماه اول
تيرماه دوم
.
.
.
و تير نهم تير خلاصي است...