دل دريايي من نرم شده است
سر سودايي من گرم شده است
خاطرم آسوده و لب باده گسار
خالي از خانه من شرم شده است
تو بسان قمر شهر بتان
تو چنان لعبت شاه پريان
بشدي ماه شب و نور دلم
نه بهسختي، كه بدينسان آسان
***
دلم صعود ميخواهد و خوابي آرام
بالا رفتن، اوج گرفتن، ايستادن
بدينگونه در اوج آراميدن
پاهايم را آماده كارزار ميكنم
بازوانم را آبديده رزم
...و دلم در دل بزم