باورم کن یاورم
بی تو چون تاب آورم؟
در هجوم خستگی
رهسپار آخرم
شب گرفته، مه گرفته، بی چراغ
ای تو مهرو زین دل تنگم نمی گیری سراغ؟
کوچکم خوانی به اکراه و به ناز
گرچه می دانی تو خود درد فراق
آسمان قلب من با تو باران شده
از هوای روی تو این دل بهارانی شده
کوچکم یا گر کمم در پیش تو
دل به رویا بسته این درویش تو
گرچه نازک گشته این دل بیش و کم
دل شکستن رسم نیست در کیش تو
دل به رویا بسته این درویش تو
گرچه نازک گشته این دل بیش و کم
دل شکستن رسم نیست در کیش تو