ناله مبهم دردی خاموش
در سکوت غروبی نورنگ
از درون می پوسد
قلب افسرده ام انگار کنون
این سراپا عدم بودن را
طعنه تلخ شب پاییزی
می کشاند به جنون
من بخود می بازم
این سراسر غم پیروزی را
در فضایی بسته
در هوایی سنگین
با بهایی به تمامی حیات
در مکانی ز فراسوی درون
این سراسر غم پیروزی را
در فضایی بسته
در هوایی سنگین
با بهایی به تمامی حیات
در مکانی ز فراسوی درون