حس یکم :
هنوز يادت هست
هنوز زنده اي
هنوز مي گريم
هنوز يادم هست
حس دوم :
چه شده است مرا
كه در هر لرزش و سستي
كه در هر راه بن بستي
ز خود بي خود شوم بي خود
در اين ميخانه مستي
حس سوم :
در سكوت دروديوار كلاس
در هياهوي فراموش زمين
نفس دست مرا مي شنوي؟
قفس تنگ فراروي مرا مي شكني؟
همه درهاي افق باز
همه دنيا آواز
من چرا نتوانم
كه ز تنهايي اين قلب سراسر اميد
سردهم نغمه ساز دمساز
رهسپارم به ره دير آغاز ...
كه افق سخت گرفت
كه هنوزم ره ديرين بسته است
شايد دردي ديگر
شايد وقتي ديگر ...