صبح آنلاین

دفترهای شعر

 

پرواز بی پروا

پرهایم را پروایی دربرگرفته بود
و دلم را نیز
و این پروای پرواز بود که وجودم را پر کرده بود

بودی و نبودی
حالا که رفته ای نه پرهایم
نه دلم
و نه وجودم هیچ پروایی ندارد

آن روز که رفتی پرهای شرمم ریخت
و مرغ دلم گریخت
آغوش تو قدرت داد پرهایم را
و در هم ریخت پروایم را
تا برخیزم، بال بگشایم و پرواز کنم
پروازی بی پروا

حالا که نیستی
گویا که بیشتر پیش من هستی

 

برگ نخست | درباره ما | تماس با ما |©2008-2009|استفاده از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز است