آشنایی نیست، هم نوایی نیست
محرم این دل جز جفایی نیست
خاطرم سرشار از جدایی ها
در پس پرده باوفایی نیست
زندگی پر شد از دروغ و درد
در سرم شوق باصفایی نیست
لحظه ها غمبار، کوچه ها تاریک
در افق حتی روشنایی نیست
از سخن آه و از زمان دم ماند
برده دل را هم صدایی نیست
ساز دل برگیر، سوز دل بنشان
زانکه بیدل را دلگشایی نیست
عرصه خالی گشت از وفاداران
خانه دل را هم سَرایی نیست
صحنه خاموش است از سرود شوق
سوته دل جان را هم سُرایی نیست
سوته دل جان را هم سُرایی نیست