بغضي اگر شكست
دردي اگر شكفت
از يار خسته اي است
كز رار خود نگفت
اي يار نازنين
از دوريت چنين
در آتشم ببين
كز بغض و درد و راز
هرگز سرم نخفت
من مرد کوچکم
کاندر لباس حجب
احساس خود نهفت
کاندر لباس حجب
احساس خود نهفت